حجت برتر
 
 

 

تمام هفته انتظارت را می کشم

و جمعه ها بیشتر از هر روز دلتنگت می شوم...

دلتنگ آمدنت...

مولایم...

هر روز برای آمدنت دعا می خوانم...

می دانم که دلتنگی ام را می دانی...

بیا که عمر لحظه های زمینی ما کوتاه است...

مولایم

در این روزها که می گذرد..

قافله ی عشق به سوی سفر تاریخ می رود..

و زمان

گویی ایستاده است....

خبر آمد، خبری در راه است...

شاید این جمعه بیاید...

شاید

شاید

آرشيو

ترسم بيايی و نباشم

قلبم برای آمدنت می تپد

به شوق آمدنت نفس می کشم

اشک میریزم...

انتظارت پر از رمز و راز عاشقانه ست..

ترسم که بیایی و نباشم..

بیا مولایم

بیا

آرشيو

 

می دانم بی تابی هایم را می بینی

می دانم در تمام لحظه های اندوه در کنارم هستی...

جمعه ها یکی یکی تموم میشن بدون تو

پس کی میای تا بشنوی سوز دل شکستمو

این غریبگی یه عمره با منه

اسم خوب تو معنی عاشق شدنه...

شاید این جمعه بیاید

شاید..

آرشيو

 

می نویسم برای تو

با دلی غمگین از این مردمانی که تو را و حضورت را فراموش کرده اند..

می دانم که مرا میبینی

می دانم که تمام دلتنگی هایم را می دانی..

کاش بیایی...

شاید این جمعه بیاید..

شاید...

آرشيو

 

دوباره یک جمعه گذشت و

چشم هایم من

هنوز به پنجره اتاقم خیره مانده است..

آسمان می گرید

بغضم می شکند                                                                  

پنجره

از صدای هق هقم ترک می خورد...

دوباره یک جمعه گذشت

و یک هفته انتظار ِ

آسمان و پنجره و

                     من....

خبر آمد خبری خبری در راه است

شاید این جمعه بیاید

شاید

شاید

آرشيو

 

دلم تنگ است

امروز جمعه ای دیگر است و من

تا غروب

تنها دست به دعا گرفته

و اشک میریزم ..

بیا ای مهربان

بیا تمام دنیا فدای یک لحظه نگاه تو!                                             

ببین

وسعت سکوت هم

در مقابل نبودن تو

کم آورده..

ببین این همه ظلم را

ببین مظلومیت عاشقانت را

آقا جان! ..بیا..

آرشيو

 

نمی دانم گلایه کنم یا نه..

نمی دانم اشک بریزم یا نه...                                            

دلم تنگ است..

نگاه کن..

تمام نفس من٬ بغض دردهای قلبم است..

نگاه کن!

من دیگر به انتهای خویش رسیده م اما

انتظار تو هنوز هست!

کاش می آمدی

و سکون این مرداب را برهم می زدی..

و تکرار را

از دفترچه ی سرنوشت عاشقانت خط می زدی..

نمی دانم..

خبر آمد..خبری در راه است..

شاید این جمعه بیاید..

شاید...

شاید

آرشيو

عطر بارون

 

نمی دونم از کدوم ستاره می بينی منو؟

چشماتو می بندی و دوباره می بينی منو

 

پره بغض جمعه های ناگزير و بی صدام

خيلی خسته م! باورم کن! دنيا زندونه برام

 

توی کوره راه چشمام؛  عطر بارون! بوی سيبی

واسه عاشقانه موندم تو همون حس غريبی

 

تو همون حس غريبی که هميشه با منی

تو بهونه ی هر عاشق واسه زنده موندی

 

می دونم هنوز اسيرم تو حصار لحظه ها

کاش می شد با يه اشاره ی تو آزاد می شدم

 

با تو ام که گفته بودی غصه هام تموم ميشن

پس کجايی که بيايی منو بگيری از خودم!

 

ناجی ترانه هام منو به واژه ها ببخش

اين حقير و به سخاوت شب و دعا ببخش..

علی لهراسبی

آرشيو

خداحافظ..همين حالا..

فریاد می زنم..

اما چرا کسی صدای دلتنگی های مرا نمی شنود؟

چرا تو

لحظه ای از کنار این همه بی تابی گذر نمی کنی؟

چرا برای زخم های کهنه ی قلبم

هیچکس حتی تو! مرهم نمی شود؟

بگو..بگو..

سهم من این همه انتظار بود؟!

چرا صدای فریاد من به تو نمی رسد؟!

دیگر توان ماندن ندارم..

کاش

          کاش...

گناه هایم..فاصله بین من و تو نمی شد!!...

خبر آمد خبری در راه است!

شاید این جمعه بیاید! شاید...

آرشيو

کاش خدا با زبان مادری ام با من حرف می زد

امروز دوباره خدا گریه کرد..

از انتظار تو..

از سکوت ما..

از غروبی که خورشیدش پنهان بود

امروز دوباره خدا

اشکهایش را به زمین بخشید..

و انتظارت را به ما هدیه داد..

کاش با زبان مادری ام با من حرف می زد

کجا به دنبال رد پایت باشم؟!

کی ای بی نهایت عشق،به ما نگاهی خواهی کرد؟

امروز خدا دوباره گریه کرد..

آرشيو


منتظران
برای هیچکس
دردهای دل من
كويرتنهايي
بچه پررو
مرد باراني
پرشين وبلاگ


:با تشكر از
پرشين وبلاگ
پرشين بلاگ
ماكرومديا




پرشين وبلاگ